تبلیغات اینترنتیclose
شب ، کنار شعله ی سبز بخاری رفته ام در خویش(فرخ تمیمی)
پیچک ( فرخ تمیمی)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ شنبه 20 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

شعر سبز

**
شب ، کنار شعله ی سبز بخاری رفته ام در خویش

 باغ سبز شعله ها ، شعر دلاویزیست .

در من ، امشب چشمه ی احساس می جوشد ،

 گریه خواهدشد ؟

 بوسه  خواهد شد ؟

 یا گلی بر گور یاران صفا اندیش  ؟

 

قطره های سبز باران ، قصه می گوید

 زردی غم را

 از شیار شیشه های مات ، می شوید .

 دست من روی بخاری ،

گرمی گمگشته یی را باز می جوید .

 در نگاهم  جنگل اندیشه های سبز می روید .

در اتاق خواب می خواند زنی پرشور :

« کوچه ها سبز و اتاقم سبز »

« شعله ی گرم چراغم سبز  »

 « ...............     باغم سبز »

 پرده های سبز توری می تپد آرام

 از شکاف پرده می روید :

بازوان صبح مرمرفام .

 لذتی ، چون لذت آدینه شبهایی که کوکش نیست .

 می دود در دیدگان فسفرین ساعت بی تاب .

او ،

تهی از کام .

 چانه اش  را می گذارد بر سرم ، سنگین

 ابر مویش می دود بر شانه ام ، لرزان .

 می گشاید  عقده ی دیرین

 پشت دستم می شکوفد  دانه ی باران .

 

 دیده  در آیینه می بندیم

 جاده ی مومین و باریک نگاه ما

از دم گرم بخاری ، آب می گردد

 چکه هایش  فسفر شبتاب می گردد .

 در اتاق گرم ، سوزد شبچراغ سبز

بر لب آیینه ماسیده ست :

« ای دو چشم سبز

 در خزان زرد نگاهم ، شکوفا باش

 ای دو چشم سبز 

 ای ... »

 

  فرخ تمیمی


 http://www.farrokhtamimi.org/farsi/poem/sarzamin_pak/9.htm

برچسب ها : ,

موضوع : سرزمین پاک, | بازديد : 131